الف
ب ،
آب ،
بابا ،
آی باکلاه ،
آی بی کلاه .
این شروع تو بود ؛
و من در رویای کودکانه ام که :
خوش به حال آی با کلاه !
که روزهای برفی اش گرم است !
و آی بی کلاه ، چقدر شبیه من است !
وقتی باد می آید !
ناگهان صدای تو ...
- : با « بابا » و « آب » جمله بساز !
- : " آب ، بابا را برد "
و چشمان من و تو با هم پر آب شد .
دست گرم تو بود
که چشیدم زندگی را .
خوب یادم هست که می گفتی
« ماهی در تُنگ ، بزرگ نمی شود .
تنها برای اثبات « بودن » ؛
در تُنگ چرخ می زند
هی چرخ ،
چرخ ...
عبّاسی ! حواست کجاست ؟
او می پرد از جا که : هیچ جا آقا !
و من تلنگر می خورم که :
باغ همسایه ، هیچ ماهی ای را نهنگ نمی کند .
کلاس با تو بود ،
چون تو ، همیشه با کلاس بودی .
در اوّلین « برپا »
آموختم راست قامتی را .
آشنا بود دَم گرمت ؛
برای مــــــــا ،
در گُرگُر آشوبناک بخاری نفتی ،
و مورمور پاهای یخ زده مان .
و آشنا بود دستان سبزت ؛
برای رضایی و منصوری ها
که دوباره بهار ، درِ خانه شان را بکوبد !
- : چراغ مهمانخانه را روشن کن ؛
مهمان داریم !
آخر مهمان ، حبیب ...
حبیبی است !
با تو آموختیم
اندیشیـــــــدن را .
حالا ، اندیشه ها را رصد می کنند
در جستجوگرهای اینترنت !
چقدر خوشبخت بودیم ، ما !
آلاله های سرخ زبان می ریزند !
و من ، گندم زار سرسبزم را
به باد می دهم !
در یک ظهر تفتیده ی تابستان .
به هم می لرزد چهارستون جهان
از شکوه پایکوبانم
در رقص حماسی چار قَرصه !
و من ،
گم می شوم در گنگی غبار پایکوبی ام .
مجید آخته ( واله ی بجنوردی ) اردی بهشت 1385 مشهد

|
|
| گروه آموزشی ادبیات فارسی راهنمایی ناحیه ی یک مشهد |
| بازدید از این گروه |
|
|
| اشتراك در گروه آموزشی ادبیات فارسی راهنمایی ناحیه ی یک مشهد |
| بازدید از این گروه |


