تبليغاتX
واله ی بجنوردی

واله ی بجنوردی

خوش به حال آی با کلاه! كه روزهاي برفي اش گرم است... و آي بي كلاه، چقدر شبيه من است، وقتي باد مي آيد!

عدالت
سروده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 5:2 روز سه شنبه 1385/07/18
 

نان را فهمیدم

وقتی قسمت شد در دستان پدر

میان من و برادرم .

 

نان را فهمیدم . . .

و قسمت من بود ؛

که بیشتر بفهمم ،

که بیشتر زجر بکشم ،

که بیشتر بمیرم .

 

چقدر آمدند ، تقسیم کنند !

کم کردند ؛

ضرب کردند ؛

جمع کردند ،

و بردند .

 

چه قلم ها فرسوده شد !

امّا شکسته ی « عین » تو ،

عین عشق نشد ،

و دلربا نشدی ،

و نشد که عشوه گری کنی .

پس به چلیپایت کشاندند .

 

چه ستم ها ، که بر تو نرفت !

و نام تو ؛

به چه بازارهایی ، که رونق نداد !

 

هی سهم خودمان را خوردیم ،

هی سهم برادرمان را  ،

   

قمار کردیم

و باختیم ،

برادر را .

   

 

حتّی ، به قدر ناخن انگشتمان ،

از پشتمان ؛ خبر نیست .

که بالا نشین شده ایم .

 

و تو

که درشت ترین تیتر بودی و

بزرگ ترین وعده ؛

داغ ترین خبر بودی و

رونق بازار ؛

کجای این قافله ای ؟!

   

کدام روز

کسی با نان می رسد

برای قسمت

میان من و برادرم ؟!

   

آن روز ،

« فهمیدن » ؛

سهم هر دویمان است .

بی که زجر بکشیم ،

بی که بمیریم .

 

مجید آخته ( واله ی بجنوردی )  

بهمن 1384 - مشهد