ظهر دهم ، تلاطم دریا ، کنار رود
مقصود رود ، دیدن دریاست ، می رود
دریا شدن ، نهایت رود است ؛ ناگهان ،
دریا سراغ رود بیاید ، چه می شود !!!
دل های ایل ، در دل توفانی اش تپید
بر دست های دریا ، موج نگاهشان
دستی که رود را همه بر دوش می برد ،
دستی که آب را به دل بی گناهشان .
شن های داغ ، در دل تفتیده ی زمین ،
بادی که می نوازد سیلی داغ را ،
درهای آسمان ، که غضبناک بسته است ،
تیر عطش به قهر ، نشان کرده باغ را .
دریا کجاست ؟! تشنگی از پا نشاندمان ،
- این ، مویه های کودکی از پا نشسته است –
ای کاش می شنید صدایی که می سرود :
دستان مهربانی دریا شکسته است !
دریا کنار رود ، عطشناک آرمید
آنک برادری که تو را تشنه مانده است
اقیانُسی که یونسی از آن کران ندید !
داغ غمت ، به سینه اش آتش نشانده است .
تو آن خداسروده ای ، ای بهترین غزل !
ای بیکران مهر ! اتّفاق ناگهان !
مُهرِ وفا به نام تو خورده است تا ابد
ای فرض ِ غیرممکن ِ ممکن ! مرا بخوان .
- ما را که خوانده ایم تو را بی شمار بار ،
چشمان بی قراری ِ مان ، مانده بر در است
راهی گشوده ای که در این غربت ِ غریب
مردانگی ، هنوز علمدار پرور است .
مجید آخته ( واله ی بجنوردی )
مشهد – دی ماه 1386

|
|
| گروه آموزشی ادبیات فارسی راهنمایی ناحیه ی یک مشهد |
| بازدید از این گروه |
|
|
| اشتراك در گروه آموزشی ادبیات فارسی راهنمایی ناحیه ی یک مشهد |
| بازدید از این گروه |



