تبليغاتX
واله ی بجنوردی

واله ی بجنوردی

خوش به حال آی با کلاه! كه روزهاي برفي اش گرم است... و آي بي كلاه، چقدر شبيه من است، وقتي باد مي آيد!

عشق عزیزم
سروده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 22:40 روز سه شنبه 1386/04/19
 
 

شعر را

برای کودکان سرود

انگار !

خـــــــــدا ،

که سپید بود

لوح دلشان .

 

تو ؛

امروز ،

ـ انگشت ها مانده

 در دهان حیرت ـ

وامانده ای از

قافله ی بازی های کودکی

و رنگی ندارد از شعری

سپید لوح دلت .

 

دنیای عجیبی دارند ،

بازی ها .

و بازی های عجیبی دارد ،

دنیـــا .

 

هی  ِلی ِلی  می رفتی و

می چرخیدی ،

هی  می چرخید و

لِی لِی می رفت ؛

تا دستان کودکی ات ؛

ماهیان کوچکی باشند

جَسته در

حوض نقره ی دستانم

ـ بیست و پنج ساله ـ .

 

تا شانه هایم ،

تکیه گاهی باشند

برای تنهایی هایت ،

ـ بی نهایت ـ

 

چندی است ، دوشادوش

سر می زنیم

به هر نشان .

و در می زنیم

کلبه ای را

که سوسو می زند در آن ،

چـــــــــراغی

از دور

در جست و جوی

خوشبختی روزهای کودکی

ـ که ساده بودیم ـ

 

ولی ؛

 

چقـــــــــــدر

ســـــــــاده ایـــــــــم !

 

مجید آخته ( واله ی بجنوردی )

مشهد - خرداد ۱۳۸۵