از آسمان آبي آرام مي رسي
انگار نبض ياس و بنفشه به دست توست
يك قوم مست چشم اهورايي تو اند
امّيدها ، به دست دل بت پرست توست .
پرسيدم از تراوت باران ، خبر نبود
مي گفت : عطر زنبق وحشي چه صيغه اي است ؟!
يعني : نگاه تو به جوابي نمي رسد ،
اين حاصل كدام دل ِ بي سليقه اي است ؟!
اينجا ، نگاه هاي طلب كار ؛ از دلت ،
يك آيه ي شريفه تلاوت نمي كنند
يك لحظه ، چشم چپ كني ، اي آسمان نژاد !
آيينه را به عشق ، رعايت نمي كنند .
باغ صنوبر است ، كه با قامتي رشيد
قد قامت تو را به نماز ايستاده است
در اقتدا به توست ، كه با آن همه نياز
در چشم هاي عشق ، به ناز ايستاده است .
خستند قلب نازك ِ مردان عشقناك
تو ، خوب مي تواني حق را ادا كني
از ابرها برآي ، به ابرو گشادگي
ما منتظر ، كه خنده ي دندان نما كني .
مجيد آخته ( واله ي بجنوردي )
مشهد - 1386

|
|
| گروه آموزشی ادبیات فارسی راهنمایی ناحیه ی یک مشهد |
| بازدید از این گروه |
|
|
| اشتراك در گروه آموزشی ادبیات فارسی راهنمایی ناحیه ی یک مشهد |
| بازدید از این گروه |



