تشنه اند ،
تشنه اند ،
تشنه اند ،
چشمان جهان ،
چشمان تاریخ ،
چشمان علقمه ،
که تنها یک بار دیگر بنوشند :
تراژدی بی مانندت را .
جستجو می کنیم ،
« برادری» را
در کتاب لغت ؛
« تو» را ،
در اینترنت ؛
« خدا» را ،
در زندگی گم کرده ایم .
تو با خودت چه کردی ؟
تو با برادرت چه کردی ؟
تو چه کردی با ذهن فرسوده ی تاریخ ؟
که ما هم
اسطوره شویم .
تو یک اتّفاق بودی
برای آب .
گرچه آب ، روی آن ندارد ،
دل آن ندارد ،
زبان آن ندارد ،
که بگوید : چه دید و چه شد
که آبروی شرافت پر رنگ تر نمود .
تو یک اتّفاق بودی
برای علقمه ،
که پیوست شود ، نامش
به کربلا ،
درجغرافیای ذهن فرسوده ی تاریخ .
و تو یک اتّفاق بودی
برای خدا ،
که اعتبارت ،
بهانه ای باشد
برای دوای دردهای بندگانش .
ما ، با نامت
می پروریم ، روح را
تا کوه را ،
یارای ایستادن نباشد در برابرمان .
و زیر علَمَت ، بیمه ایم .
بی میل به دانستن اینکه :
برادرم تب دارد ؟!
کودکش تشنه است ؟!
کلبه اش می سوزد ؟!
فداکاری یعنی چه ؟
برادر ، کیلو چند ؟ آقا !
جستجو می کنیم ،
« برادری» را
در کتاب لغت ؛
« تو» را ،
در اینترنت ؛
« خدا» را ،
در زندگی گم کرده ایم .
سقّای تشنه لبان !
کودکان ،
همچنان ،
بی تاب آب اند .
مجيد آخته ( واله ی بجنوردی )
مشهد – دی ماه 1385

|
|
| گروه آموزشی ادبیات فارسی راهنمایی ناحیه ی یک مشهد |
| بازدید از این گروه |
|
|
| اشتراك در گروه آموزشی ادبیات فارسی راهنمایی ناحیه ی یک مشهد |
| بازدید از این گروه |



