
خورشید جاودانه ی عرفان
دریای بیکرانه ی احسان
این بار می رود که نیاید
عادت کنید ، آی یتیمان !
امشب دلم برای تو تنگ است
امشب حدیث شیشه و سنگ است
این شهر، در نبود تو ، تاریک
این زندگی ، بدون تو ننگ است .
...............
تو خسته بوده ای از این سکوت نافرجام
به تنگ آمده از این هبوط نافرجام
نی ِ وجود تو در التهاب آتش بود
و منزجر شده از این فلوت نافرجام
تمام قامت تو ، در نماز؛ در آتش
و سوخت جان تو، در یک قنوت نافرجام
و خواست شعله ی جان تو را تباه کند
شب آشیان سیه دل به فوت نافرجام
بتاب ! تاکه بسوزد دل تباه دلان
فرو بپاش بساط سکوت نافرجام .
مشهد - 24 اسفند 1378

|
|
| گروه آموزشی ادبیات فارسی راهنمایی ناحیه ی یک مشهد |
| بازدید از این گروه |
|
|
| اشتراك در گروه آموزشی ادبیات فارسی راهنمایی ناحیه ی یک مشهد |
| بازدید از این گروه |



