تبليغاتX
واله ی بجنوردی
واله ی بجنوردی

خوش به حال آی با کلاه! كه روزهاي برفي اش گرم است... و آي بي كلاه، چقدر شبيه من است، وقتي باد مي آيد!

 

نیامدی ،  

نیامدی ،

و چشمان پدربزرگم به در خشک شد

دق کرد

که تو را ندیده ، می رفت .

............


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه 1385/07/18ساعت 5:50 توسط مجید آخته (واله ی بجنوردی )|

 

 

متولّد شدم

در شعری که

عطر عبور تو در آن جاری است

و اثر انگشت مرا دارد .

واژه هایم کدر،

خاطرم مکدّر ؛

احساسم زنگ زده .

.

.

.

مشترک مورد نظر !

به باد می دهی مرا

وقتی رقص موهای رهایت

باد را به بازیچه گرفته است .

خوب می شناسم

دیوانه ای را

که ورد زبانش بود :

[ ماه را بگویید : 

 تا دیدارت ، چند پلّه راه است ؟! ]

بارت را بسته ای

در چمدانی که

طومار زندگی ام درهم پیچید .

مسافر!

کدام ایستگاه این ترن ،

« خوشبختی » است ؟!

 

واله ی بجنوردی   - مشهد 10/6/1385

نوشته شده در سه شنبه 1385/07/18ساعت 5:48 توسط مجید آخته (واله ی بجنوردی )|

 

 

خدا مرا نیافرید

مرا برگزید

که من تو را ،

و تو ؛

. . . !


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه 1385/07/18ساعت 5:42 توسط مجید آخته (واله ی بجنوردی )|

  

تيک ،

تاک ،

تيک ،

تاک . . .

صدايی که ، سپيد می شود

تک تک موهايم .

بدون ثبت يک لبخند ،

در صفحه ی صورتی خاطرات .

 

راستی چقدر دوست داری سهيل باشی  ؟ !

اين همه رصد !

                               

ببخشيد !

شما لقمه ی دهان من . . .

را  نديده ايد ؟ !

 

واله ی بجنوردی   هفدهم خرداد هشتاد وپنج

نوشته شده در سه شنبه 1385/07/18ساعت 5:36 توسط مجید آخته (واله ی بجنوردی )|

  

تنها کمی دیگر

مصرّانه

بگرد و بچرخ

تا در آخرین چرخش ات

گردی از استخوانم نماند .

..........


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه 1385/07/18ساعت 5:31 توسط مجید آخته (واله ی بجنوردی )|

  

الف

ب ،

آب ، 

بابا ،

آی باکلاه ،

آی بی کلاه .

 

این شروع تو بود ؛

و من در رویای کودکانه ام که :

خوش به حال آی با کلاه !

که روزهای برفی اش گرم است !

و آی بی کلاه ، چقدر شبیه من است !

وقتی باد می آید !

........


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه 1385/07/18ساعت 5:20 توسط مجید آخته (واله ی بجنوردی )|

 

نان را فهمیدم

وقتی قسمت شد در دستان پدر

میان من و برادرم .

. . . . .


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه 1385/07/18ساعت 5:2 توسط مجید آخته (واله ی بجنوردی )|

 

 

بركدام گوشه ات  

در كدام گوشه

بگريم ؟!

 . . .

 

چون مي دانستي نمي ميري !

مردي .

 . . . . .


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه 1385/07/18ساعت 4:53 توسط مجید آخته (واله ی بجنوردی )|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت