عاشورا ، در آیینه ی شعر
مردی که خاندان خدا را گریسته
مردی که همصدای خداوند ، زیسته
بسیار ظلم دیده به دوران ، نه این چنین
بسیار کوه و دشت و بیابان ، نه این چنین ...
ادامه مطلب
خوش به حال آی با کلاه! كه روزهاي برفي اش گرم است... و آي بي كلاه، چقدر شبيه من است، وقتي باد مي آيد!
مردی که خاندان خدا را گریسته
مردی که همصدای خداوند ، زیسته
بسیار ظلم دیده به دوران ، نه این چنین
بسیار کوه و دشت و بیابان ، نه این چنین ...
نگاهی گذرا به زبان صمیمی غزل در مجموعه ی
"رشته کوه عزیز"
سروده ی: نرگس برهمند
کتاب " رشته کوه عزیز" مجموعه ای است شامل 41 غزل سروده ی خانم نرگس برهمند شاعر خوب وتوانمند خراسانی. این کتاب در 56 صفحه با طرح جلدی که برآمده از از نام مجموعه و یادآور کوه های آلاداغ و شاه جهان در خراسان شمالی است و صفحات کاهی که دیرینگی عشق و شاید غزل را تداعی می کند هارمونی زیبایی را پدید آورده است....
مجید آخته - مهرگان ۱۳۸۸ خورشیدی
دریای بیکرانه ی احسان
این بار می رود که نیاید
عادت کنید ، آی یتیمان !
امشب دلم برای تو تنگ است
امشب حدیث شیشه و سنگ است
این شهر، در نبود تو ، تاریک
این زندگی ، بدون تو ننگ است .
...............

تو خسته بوده ای از این سکوت نافرجام
به تنگ آمده از این هبوط نافرجام

در گذشته و آینده
حالی نیست.
حال آن که ،
حال ؛
آینده دارد .
نظر من ، بی تردید
با حال است .
مجید آخته ( واله ی بجنوردی )
مشهد - بهمن ماه ۱۳۸۷

دخیل بسته ام این لحظه های آخر هم
دل تکیده ی دیوانه را ، دلِ درهم ،
بر آستان تو ، آن جا که نور، عشق ، خداست
من ِ خراب و هزاران خراب ِ دیگر هم .
........
ظهر دهم ، تلاطم دریا ، کنار رود
مقصود رود ، دیدن دریاست ، می رود
دریا شدن ، نهایت رود است ؛ ناگهان ،
دریا سراغ رود بیاید ، چه می شود !!!
............
يک صبح زود ، نيمه ی دی ماه ، سردِ سرد
از خواب می پرم که بيايم به سوی تو
من – کودکی که راه به جايی نمی برد –
و مادر و پدر ، همه در آرزوی تو
......
جاری شو ، ای زلال ترین چشمه سار ؛ من ،
سیبی که تشنه است ، و می افتد از دهن
دارم تمام می شوم از گنگی ِ خودم
دارم خودم به دست خودم می شوم کفن
رنگ نگاه های تو ، آرام می وزد
بر صحن دفتری که پر از یاس و نسترن
شعری که عشق را به حریم دلم کشاند
شعری که حسن مطلعش از جنس خوب ِ زن
معنای روشنایی و لطف و لطافتی
یعنی : بیا بهار ، سری هم به ما بزن
من جاری ام به هر جریانی ، به هر دهن !
مجید آخته ( واله ی بجنوردی )
مشهد – تیرماه 138۶
از آسمان آبي آرام مي رسي
انگار نبض ياس و بنفشه به دست توست
يك قوم مست چشم اهورايي تو اند
امّيدها ، به دست دل بت پرست توست .
......
پژمرده اي ،
مثل شمعداني هاي راه پلّه ي ما ،
مثل اسطوره اي درختان ِ جنگلي ِ گلستان
كه آفتاب را ،
سر ِ ديدار نيست .
و رهگذران ،
ابروهاي پيوسته دارند.
به آفتاب بگوييد :
« كاكتوس هم ،
در انتظار لبخند ،
محتضر است . »
مجيد آخته ( واله ي بجنوردي )
مشهد - اردی بهشت 1386
تشنه اند ،
تشنه اند ،
تشنه اند ،
چشمان جهان ،
چشمان تاریخ ،
چشمان علقمه ،
که تنها یک بار دیگر بنوشند :
تراژدی بی مانندت را .
.......
... و خداوند
تو را آفرید
که معنا شود
عاشقی
در شعله ناک بال های پروانه
و کبوتران ناامن
بنوشند
پرواز را
در آبی آسمانی ات .
........
نیامدی ،
نیامدی ،
و چشمان پدربزرگم به در خشک شد
دق کرد
که تو را ندیده ، می رفت .
............
متولّد شدم
در شعری که
عطر عبور تو در آن جاری است
و اثر انگشت مرا دارد .
واژه هایم کدر،
خاطرم مکدّر ؛
احساسم زنگ زده .
.
.
.
مشترک مورد نظر !
به باد می دهی مرا
وقتی رقص موهای رهایت
باد را به بازیچه گرفته است .
خوب می شناسم
دیوانه ای را
که ورد زبانش بود :
[ ماه را بگویید :
تا دیدارت ، چند پلّه راه است ؟! ]
بارت را بسته ای
در چمدانی که
طومار زندگی ام درهم پیچید .
مسافر!
کدام ایستگاه این ترن ،
« خوشبختی » است ؟!
واله ی بجنوردی - مشهد 10/6/1385