تبليغاتX
مجید آخته

مجید آخته

خوش به حال آی با کلاه! كه روزهاي برفي اش گرم است و آي بي كلاه، چقدر شبيه من است، وقتي که باد مي آيد!

رباعی شهادت حضرت فاطمه ی زهرا (س)

بی حرمتی دخت پیمبر نکنید                 نان آوری از حریم کوثر نکنید

زهراست؛ و آن قدر فضایل دارد -            که صحبتِ میخ و پهلو و در نکنید !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/05ساعت 22:40  توسط مجید آخته  | 

شادباش سال نو با شعر نویی کهن

نوروز 1391 بر همه ی ایرانیان خجسته باد

سلام و شادباش نوروز باستانی ۱۳۹۱ خورشیدی به همه ی ایرانیان سپیداندیش ، سبزباور و بهارآیین .

بعد از مدت ها ، فقط به بهانه ی این رستاخیز شکوهمند طبیعت و برای ابراز ارادت و تبریک به همه ی فرهیختگان با یه کار نیمایی قدیمی خدمت رسیدم .

به زودی با کارهایی تازه تر به روز خواهم کرد.

" نـــوروز "

رسیده ای ز ره ای جنگجوی نام آور

فرو تکان ز سر ِ شانه برف و سرما را

خوش آمدی، سالار !

ز چشم پنجره ها ، انتظار پیدا بود

ـ از آن سپیده ی صبحی که ناگهان هوس دور دست را کردی ،

تمام ثانیه ها، سوکنامه ها گفتند ،

در آن شب کوچت ،

در اوج دلسردی .

* * *

ز سرخ و زرد و سپیدی گذشته ای ، واینک ،

ـ اگرچه خسته ی چنگال وحشی بادی ـ

ز راه آمده ای ،

کوله ات پر از امّید ،

پر از گل سوری ،

تهی ز مرگ و پر از زندگانی و شادی .

* * *

خوشا شکستن اسفندیار در جنگت !

به کور چشمی دژخیم ، سرفراز شدی

تو ، رستمانه ترین جنگجوی تاریخی .

بنفشه ها همه در ره ،

به پایبوس تو ، پیروز مرد ، آمده اند

و دسته های پرستو

به شوق آمدنت ، شادمانه می رقصند .

جوانه ها کمر سرخ بسته اند ، بیا .

برای خانه تکانی ، کمر ببند ، بیا .

* * *

تمام آینه ، قرآن و آب ها  در راه ،

به پیشواز تو آماده ایم ای پیروز !

بیا به روز خوش ، ای پاکزاد !

ای نوروز !

مجید آخته

بجنورد - ۲۳/۱۲/۱۳۷۵ 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/13ساعت 19:0  توسط مجید آخته  | 

برای بهترینم

* عکس ، تزیینی است

   ۱

ابروانت،

کمان هایی که

تیر نگاهت

جان و دلم را به هم دوخت.

من ،

سال هاست که

بر باد رفته ام .

 

   ۲

چشمانت ،

آینه های نگرانی که

آرامم می کند.

وای !

چقدر خوشبخت است

کسی که

چشمان تو را دارد !

 

ترکیه - دیار بکر

۴/۵/۱۳۹۰

+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/08ساعت 1:23  توسط مجید آخته  | 

2 رباعی تازه

 

۱

می بارد از آفتاب ، آتش ، آیا ؟

از چشم زمین ، خون سیاوش ، آیا ؟

مغرور و شکوه مند ، ایران زادم

نشنیده ای از شکوه آرش ، آیا ؟

۲

از پیک نگاه عشق ، مستیم ، بسی

ما ، آتش عشق می پرستیم ، بسی

پیمان شکست پیک آخر بستیم

پیمان نبسته را شکستیم ، بسی

 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/04/25ساعت 1:47  توسط مجید آخته  | 

هشت رباعی

1

آن روز که دل شکستن عادت باشد

عاشق کشی ایل ، عبادت باشد

من ، خسته از این دیار می کوچم و تو

بعد از من و کوچ ، «عشق» یادت باشد

....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/09ساعت 23:28  توسط مجید آخته  | 

برای همسر ارجمندم

 

عشق ، یعنی : تو فقط هم نفسم باش ، همین

عشق ، یعنی : تو ، همه کار و کـَسَم باش ، همین

 

افتخارم همه این است ؛ شکارم شده ای

ای به دام آمده ! ، در تیررسَم باش ، همین

....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/09ساعت 23:12  توسط مجید آخته  | 

یاد آن روزهای خوب ، بخیر ! ( به معلم شهید )

ابتدای حضور تو   این بود  :

تو بیایی و ما قیام کنیم

مهرورزی کنیم و یکرنگی

و به خورشید هم سلام کنیم.

 ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/02/15ساعت 0:35  توسط مجید آخته  | 

نیایش

 

 درودی بیکران به یاران همواره همراه.

در آستانه ی آغاز دومین ماه سال نوی خورشیدی ، اردی بهشت عزیز ، با سپیدی تازه میزبان دیدگاه های فرهیخته ی تان هستم .

خدای من !

گاهی چنان به من نزدیکی

که بوی دلفریبت را

به آسانی می شنوم

مثل بوی ادکلنم

که سرحال ترَم می کند .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/04ساعت 0:33  توسط مجید آخته  | 

دريغ !

اولين سپيد موي سرم

تلنگري ست اندوهناك

كه بدرود ،

سپيده ي زيباي جواني !

............

دريغ فرصت ها

كه مي روند !

و من

که مي مانم ،  

دريغا گوي و

حيران !

 

مجيد آخته– نوزدهم امرداد هشتاد و نه - مشهد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/09/08ساعت 23:31  توسط مجید آخته  | 

عاشقانه هاي من

نگاه گرم تو سرمست مي كند جان را

شراب كهنه اي انگار مي رسد از دور

شراب كهنه اي از جنس شعرهاي كهن

به طعم شربت ريواس هاي نيشابور

 . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/24ساعت 22:31  توسط مجید آخته  | 

غريق

وقتي بوي عشق

سرمستم مي كند

و يادت ،

از يادم مي برد

نامم را .

وقتي . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/24ساعت 22:24  توسط مجید آخته  | 

كوير عاطفه ها

در  روزگاري كه

آهن و سنگ

تنگ كرده سينه ها را ؛

. . . 

مجيد آخته– بيستم امرداد هشتاد و نه - مشهد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/07ساعت 10:3  توسط مجید آخته  | 

عدالت 2

 

دست هاي خالي ات را ديده ام

پر از شرمندگي ،

پر از پينه هاي خشن ؛

و . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/06/06ساعت 2:56  توسط مجید آخته  | 

نوروز 1389 خورشیدی

ساقیا آمدن عید مبارک بادت               وان مواعید که کردی، مرواد از یادت

نوروز باستانی و سال نوی یکهزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی بر همه ی ایرانیان نژاده و پاک نهاد خجسته باد

سالی پر از امید و شادکامی آرزومندم

همیشه بهاری و سبز باشید

+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/29ساعت 19:11  توسط مجید آخته  | 

عاشورا ، در آیینه ی شعر

ashoora

 

مردی که خاندان خدا را گریسته

مردی که همصدای خداوند ، زیسته

بسیار ظلم دیده به دوران ، نه این چنین

بسیار کوه و دشت و بیابان ، نه این چنین ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/10ساعت 1:30  توسط مجید آخته  | 

نقد کوتاهی بر مجموعه ی « رشته کوه عزیز »

نگاهی گذرا به زبان صمیمی غزل در مجموعه ی

 "رشته کوه عزیز"

سروده ی: نرگس برهمند

  

کتاب " رشته کوه عزیز" مجموعه ای است شامل 41 غزل سروده ی خانم نرگس برهمند شاعر خوب وتوانمند خراسانی. این کتاب در 56 صفحه با طرح جلدی که برآمده از از نام مجموعه و یادآور کوه های آلاداغ و شاه جهان در خراسان شمالی است و صفحات کاهی که دیرینگی عشق و شاید غزل را تداعی می کند هارمونی زیبایی را پدید آورده است....

                                                                                                                           مجید آخته - مهرگان ۱۳۸۸ خورشیدی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/09ساعت 3:29  توسط مجید آخته  | 

سوگواره خورشید عدالت ، علی ( ع )

 

خورشید جاودانه ی عرفان

دریای بیکرانه ی احسان

این بار می رود که نیاید

عادت کنید ، آی یتیمان !

 

امشب دلم برای تو تنگ است

امشب حدیث شیشه و سنگ است

این شهر، در نبود تو ، تاریک

این زندگی ، بدون تو ننگ است .

 ...............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/19ساعت 23:9  توسط مجید آخته  | 

یاد یاران - به "س . ح "

باسلام به همه ی دوستان و با پوزش بسیار برای دیرکرد بیش از حدم . یه کار از سال های دور و دیر رو براتون می ذارم ،،، به مناسبت ،،،

 

تو خسته بوده ای از این سکوت نافرجام

به تنگ آمده از این هبوط نافرجام

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/12ساعت 23:58  توسط مجید آخته  | 

هفته گرامی داشت مقام والای معلم

کلاس با تو بود

چون تو همیشه با کلاس بودی .

هفته گرامی داشت مقام والای معلم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/20ساعت 1:42  توسط مجید آخته  | 

در هوای حکیم عمرخیام

   

دانلود کتاب رباعیت خیام

در گذشته و آینده

حالی نیست.

حال آن که ،

حال ؛

 آینده دارد .

نظر من ، بی تردید

با حال است .

 

مجید آخته ( واله ی بجنوردی )

مشهد - بهمن ماه ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/19ساعت 20:28  توسط مجید آخته  |