رباعی شهادت حضرت فاطمه ی زهرا (س)
بی حرمتی دخت پیمبر نکنید نان آوری از حریم کوثر نکنید
زهراست؛ و آن قدر فضایل دارد - که صحبتِ میخ و پهلو و در نکنید !

خوش به حال آی با کلاه! كه روزهاي برفي اش گرم است و آي بي كلاه، چقدر شبيه من است، وقتي که باد مي آيد!
بی حرمتی دخت پیمبر نکنید نان آوری از حریم کوثر نکنید
زهراست؛ و آن قدر فضایل دارد - که صحبتِ میخ و پهلو و در نکنید !

سلام و شادباش نوروز باستانی ۱۳۹۱ خورشیدی به همه ی ایرانیان سپیداندیش ، سبزباور و بهارآیین .
بعد از مدت ها ، فقط به بهانه ی این رستاخیز شکوهمند طبیعت و برای ابراز ارادت و تبریک به همه ی فرهیختگان با یه کار نیمایی قدیمی خدمت رسیدم .
به زودی با کارهایی تازه تر به روز خواهم کرد.
" نـــوروز "
رسیده ای ز ره ای جنگجوی نام آور
فرو تکان ز سر ِ شانه برف و سرما را
خوش آمدی، سالار !
ز چشم پنجره ها ، انتظار پیدا بود
ـ از آن سپیده ی صبحی که ناگهان هوس دور دست را کردی ،
تمام ثانیه ها، سوکنامه ها گفتند ،
در آن شب کوچت ،
در اوج دلسردی .
* * *
ز سرخ و زرد و سپیدی گذشته ای ، واینک ،
ـ اگرچه خسته ی چنگال وحشی بادی ـ
ز راه آمده ای ،
کوله ات پر از امّید ،
پر از گل سوری ،
تهی ز مرگ و پر از زندگانی و شادی .
* * *
خوشا شکستن اسفندیار در جنگت !
به کور چشمی دژخیم ، سرفراز شدی
تو ، رستمانه ترین جنگجوی تاریخی .
بنفشه ها همه در ره ،
به پایبوس تو ، پیروز مرد ، آمده اند
و دسته های پرستو
به شوق آمدنت ، شادمانه می رقصند .
جوانه ها کمر سرخ بسته اند ، بیا .
برای خانه تکانی ، کمر ببند ، بیا .
* * *
تمام آینه ، قرآن و آب ها در راه ،
به پیشواز تو آماده ایم ای پیروز !
بیا به روز خوش ، ای پاکزاد !
ای نوروز !
مجید آخته
بجنورد - ۲۳/۱۲/۱۳۷۵
* عکس ، تزیینی است
۱
ابروانت،
کمان هایی که
تیر نگاهت
جان و دلم را به هم دوخت.
من ،
سال هاست که
بر باد رفته ام .
۲
چشمانت ،
آینه های نگرانی که
آرامم می کند.
وای !
چقدر خوشبخت است
کسی که
چشمان تو را دارد !
ترکیه - دیار بکر
۴/۵/۱۳۹۰
۱
می بارد از آفتاب ، آتش ، آیا ؟
از چشم زمین ، خون سیاوش ، آیا ؟
مغرور و شکوه مند ، ایران زادم
نشنیده ای از شکوه آرش ، آیا ؟
۲
از پیک نگاه عشق ، مستیم ، بسی
ما ، آتش عشق می پرستیم ، بسی
پیمان شکست پیک آخر بستیم
پیمان نبسته را شکستیم ، بسی

1
آن روز که دل شکستن عادت باشد
عاشق کشی ایل ، عبادت باشد
من ، خسته از این دیار می کوچم و تو
بعد از من و کوچ ، «عشق» یادت باشد
....

عشق ، یعنی : تو فقط هم نفسم باش ، همین
عشق ، یعنی : تو ، همه کار و کـَسَم باش ، همین
افتخارم همه این است ؛ شکارم شده ای
ای به دام آمده ! ، در تیررسَم باش ، همین
....
ابتدای حضور تو این بود :
تو بیایی و ما قیام کنیم
مهرورزی کنیم و یکرنگی
و به خورشید هم سلام کنیم.
...
درودی بیکران به یاران همواره همراه.
در آستانه ی آغاز دومین ماه سال نوی خورشیدی ، اردی بهشت عزیز ، با سپیدی تازه میزبان دیدگاه های فرهیخته ی تان هستم .

خدای من !
گاهی چنان به من نزدیکی
که بوی دلفریبت را
به آسانی می شنوم
مثل بوی ادکلنم
که سرحال ترَم می کند .
اولين سپيد موي سرم
تلنگري ست اندوهناك
كه بدرود ،
سپيده ي زيباي جواني !
............
دريغ فرصت ها
كه مي روند !
و من
که مي مانم ،
دريغا گوي و
حيران !
مجيد آخته– نوزدهم امرداد هشتاد و نه - مشهد

نگاه گرم تو سرمست مي كند جان را
شراب كهنه اي انگار مي رسد از دور
شراب كهنه اي از جنس شعرهاي كهن
به طعم شربت ريواس هاي نيشابور
. . .

در روزگاري كه
آهن و سنگ
تنگ كرده سينه ها را ؛
. . .
مجيد آخته– بيستم امرداد هشتاد و نه - مشهد
ساقیا آمدن عید مبارک بادت وان مواعید که کردی، مرواد از یادت
نوروز باستانی و سال نوی یکهزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی بر همه ی ایرانیان نژاده و پاک نهاد خجسته باد
سالی پر از امید و شادکامی آرزومندم
همیشه بهاری و سبز باشید
مردی که خاندان خدا را گریسته
مردی که همصدای خداوند ، زیسته
بسیار ظلم دیده به دوران ، نه این چنین
بسیار کوه و دشت و بیابان ، نه این چنین ...
نگاهی گذرا به زبان صمیمی غزل در مجموعه ی
"رشته کوه عزیز"
سروده ی: نرگس برهمند

کتاب " رشته کوه عزیز" مجموعه ای است شامل 41 غزل سروده ی خانم نرگس برهمند شاعر خوب وتوانمند خراسانی. این کتاب در 56 صفحه با طرح جلدی که برآمده از از نام مجموعه و یادآور کوه های آلاداغ و شاه جهان در خراسان شمالی است و صفحات کاهی که دیرینگی عشق و شاید غزل را تداعی می کند هارمونی زیبایی را پدید آورده است....
مجید آخته - مهرگان ۱۳۸۸ خورشیدی
دریای بیکرانه ی احسان
این بار می رود که نیاید
عادت کنید ، آی یتیمان !
امشب دلم برای تو تنگ است
امشب حدیث شیشه و سنگ است
این شهر، در نبود تو ، تاریک
این زندگی ، بدون تو ننگ است .
...............
تو خسته بوده ای از این سکوت نافرجام
به تنگ آمده از این هبوط نافرجام

در گذشته و آینده
حالی نیست.
حال آن که ،
حال ؛
آینده دارد .
نظر من ، بی تردید
با حال است .
مجید آخته ( واله ی بجنوردی )
مشهد - بهمن ماه ۱۳۸۷