تبليغاتX
واله ی بجنوردی

واله ی بجنوردی

خوش به حال آی با کلاه! كه روزهاي برفي اش گرم است... و آي بي كلاه، چقدر شبيه من است، وقتي باد مي آيد!

هفته گرامی داشت مقام والای معلم
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 1:42 روز یکشنبه 1388/02/20
 

کلاس با تو بود

چون تو همیشه با کلاس بودی .

هفته گرامی داشت مقام والای معلم


 
 
در هوای حکیم عمرخیام
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 20:28 روز شنبه 1387/11/19
 
   

در گذشته و آینده

حالی نیست.

حال آن که ،

حال ؛

 آینده دارد .

نظر من ، بی تردید

با حال است .

 

مجید آخته ( واله ی بجنوردی )

مشهد - بهمن ماه ۱۳۸۷


 
 
یا امام رضا ( ع )
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 22:59 روز شنبه 1387/09/02
 
  

دخیل بسته ام این لحظه های آخر هم

دل تکیده ی دیوانه را ، دلِ درهم ،

بر آستان تو ، آن جا که  نور، عشق ، خداست

من ِ خراب و هزاران خراب ِ دیگر هم .

 ........


 
ادامه مطلب...
 
بهین بهانه ی بودن
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 0:19 روز دوشنبه 1387/03/06
 

  

ببار و

ببار

نگاهت را

بر من .

........ 


 
ادامه مطلب...
 
ایران من
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 1:53 روز جمعه 1387/01/23
 

 

چگونه فریاد می شوی ؟!

وقتی بال های بلند پروازت

خسته و خاموش

خفته اند .

............ 


 
ادامه مطلب...
 
علمدار کربلا (ع)
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 22:48 روز پنجشنبه 1386/10/27
 

 

ظهر دهم ، تلاطم دریا ، کنار رود

مقصود رود ، دیدن دریاست ، می رود

دریا شدن ، نهایت رود است ؛ ناگهان ،

دریا سراغ رود بیاید ، چه می شود !!!

 

............


 
ادامه مطلب...
 
شهر بهشت
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 23:23 روز جمعه 1386/09/02
 

 

يک صبح زود ، نيمه ی دی ماه ، سردِ سرد

از خواب می پرم که بيايم به سوی تو

من – کودکی که راه به جايی نمی برد –

و مادر و پدر ، همه در آرزوی تو

 

......


 
ادامه مطلب...
 
به همسفر همیشگی زندگی ام :
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 23:7 روز دوشنبه 1386/05/29
 

 

 

جاری شو ، ای زلال ترین چشمه سار ؛ من ،

سیبی که تشنه است ، و می افتد از دهن

 

دارم تمام می شوم از گنگی ِ خودم

دارم خودم به دست خودم می شوم کفن

 

رنگ نگاه های تو ، آرام می وزد

بر صحن دفتری که پر از یاس و نسترن

 

شعری که عشق را به حریم دلم کشاند

شعری که حسن مطلعش از جنس خوب ِ زن

 

معنای روشنایی و لطف و لطافتی

یعنی : بیا  بهار  ، سری هم به ما بزن

 

در جویبار دل ، جریان تو بود که ،

من جاری ام به هر جریانی ، به هر دهن !

 

مجید آخته ( واله ی بجنوردی )

مشهد – تیرماه 138۶


 
 
عشق عزیزم
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 22:40 روز سه شنبه 1386/04/19
 

 

شعر را

برای کودکان سرود

انگار !

خـــــــــدا ،

که سپید بود

لوح دلشان .

...........


 
ادامه مطلب...
 
انتظار
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 7:2 روز سه شنبه 1386/02/11
 

 

از آسمان آبي آرام مي رسي

انگار نبض ياس و بنفشه به دست توست

يك قوم مست چشم اهورايي تو اند

امّيدها ، به دست دل بت پرست توست .

 

...... 


 
ادامه مطلب...
 
به آفتاب...
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 6:43 روز سه شنبه 1386/02/11
 

 

پژمرده اي ،

مثل شمعداني هاي راه پلّه ي ما ،

مثل اسطوره اي درختان ِ جنگلي ِ گلستان

كه آفتاب را ،

سر ِ ديدار نيست .

و رهگذران ،

ابروهاي پيوسته دارند.

 

به آفتاب بگوييد :

« كاكتوس هم ،

در انتظار لبخند ،

محتضر است . »

 

  

مجيد آخته ( واله ي بجنوردي )

مشهد - اردی بهشت 1386


 
 
علمدار
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 22:13 روز دوشنبه 1385/11/02
 

 

تشنه اند ،

تشنه اند ،

تشنه اند ،

چشمان جهان ،

چشمان تاریخ ،

چشمان علقمه ،

که تنها یک بار دیگر بنوشند :

تراژدی بی مانندت را .

 .......


 
ادامه مطلب...
 
ضامن عشق
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 21:20 روز شنبه 1385/08/27
 
 

 

... و خداوند

تو را آفرید

که معنا شود

عاشقی

در شعله ناک بال های پروانه

و کبوتران ناامن

بنوشند

پرواز را

در آبی آسمانی ات .

........                                                 


 
ادامه مطلب...
 
برای موعود
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 5:50 روز سه شنبه 1385/07/18
 
 

نیامدی ،  

نیامدی ،

و چشمان پدربزرگم به در خشک شد

دق کرد

که تو را ندیده ، می رفت .

............


 
ادامه مطلب...
 
خوشبختی
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 5:48 روز سه شنبه 1385/07/18
 

 

 

متولّد شدم

در شعری که

عطر عبور تو در آن جاری است

و اثر انگشت مرا دارد .

واژه هایم کدر،

خاطرم مکدّر ؛

احساسم زنگ زده .

.

.

.

مشترک مورد نظر !

به باد می دهی مرا

وقتی رقص موهای رهایت

باد را به بازیچه گرفته است .

خوب می شناسم

دیوانه ای را

که ورد زبانش بود :

[ ماه را بگویید : 

 تا دیدارت ، چند پلّه راه است ؟! ]

بارت را بسته ای

در چمدانی که

طومار زندگی ام درهم پیچید .

مسافر!

کدام ایستگاه این ترن ،

« خوشبختی » است ؟!

 

واله ی بجنوردی   - مشهد 10/6/1385


 
 
آرزو
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 5:42 روز سه شنبه 1385/07/18
 
 

 

خدا مرا نیافرید

مرا برگزید

که من تو را ،

و تو ؛

. . . !


 
ادامه مطلب...
 
آیینه
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 5:36 روز سه شنبه 1385/07/18
 

  

تيک ،

تاک ،

تيک ،

تاک . . .

صدايی که ، سپيد می شود

تک تک موهايم .

بدون ثبت يک لبخند ،

در صفحه ی صورتی خاطرات .

 

راستی چقدر دوست داری سهيل باشی  ؟ !

اين همه رصد !

                               

ببخشيد !

شما لقمه ی دهان من . . .

را  نديده ايد ؟ !

 

واله ی بجنوردی   هفدهم خرداد هشتاد وپنج


 
 
دست روزگار
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 5:31 روز سه شنبه 1385/07/18
 

  

تنها کمی دیگر

مصرّانه

بگرد و بچرخ

تا در آخرین چرخش ات

گردی از استخوانم نماند .

..........


 
ادامه مطلب...
 
به معلم شهید « دکتر علی شریعتی »
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 5:20 روز سه شنبه 1385/07/18
 

  

الف

ب ،

آب ، 

بابا ،

آی باکلاه ،

آی بی کلاه .

 

این شروع تو بود ؛

و من در رویای کودکانه ام که :

خوش به حال آی با کلاه !

که روزهای برفی اش گرم است !

و آی بی کلاه ، چقدر شبیه من است !

وقتی باد می آید !

........


 
ادامه مطلب...
 
عدالت
نویسنده : مجید آخته (واله ی بجنوردی ) - ساعت 5:2 روز سه شنبه 1385/07/18
 

 

نان را فهمیدم

وقتی قسمت شد در دستان پدر

میان من و برادرم .

. . . . .


 
ادامه مطلب...